حمد الله مستوفى قزوينى

537

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

از آن پس چنين گفت با مردمان * كه : « بُد سرورى « 1 » حقّ ما بىگمان 520 بنى امّيه كرد زور اندر آن * به بيراه پيروزگر شد بر آن حق هاشمى كرد باطل به كار * نمىداد يارىِ ما روزگار همىساخت بايستمان با زمان * كه بر كامِ ما گردد اين آسمان چو وقتش درآمد خداوندگار * به سعى شما كرد حق آشكار در اين‌ايم منّت‌پذير از شما * مكافات يابيد نيكى زِ ما 525 به ديگر سَرا نيز پروردگار * دهد مزدتان زين به روزِ شمار » فرود آمد آنگاه و از رنجِ تن * به خانه شد آن سرورِ انجمن برادرش ابو جعفر « 2 » آنجا بماند * كه بيعت به نامش ز مردم ستاند چو شد كار بيعت تمام آن زمان * فرستاد لشكر برِ بدگمان جنگ عبّاسيان با مروان الحمار و ظفر يافتن سرافراز ابو جعفرِ نامدار * به واسط روان شد سوىِ كارزار 530 به جنگِ يزيدِ هبيره گهر * كه بُد شاه ايران زمين سربه‌سر كسى جنگِ مروان نكرد آرزو * كه آن شاه بُد پهلو و شيرخو چنين گفت سفّاح : « هركس كه او * درآرد ز مروان كنون خون به جو ولىعهد باشد به شاهى مرا * پس از من شود در جهان پيشوا مهين [ عمّ او ] عبد اللّه نامدار « 3 » * پذيرفت ازو كارِ آن كارزار 535 دو عمّ دگر « 4 » را ابا او به راه * روان كرد سفّاح از آن جايگاه سه عمّش بر آهنگِ مروان به شام * برفتند با لشكرى خويشكام ابو عون مروى سپهدارشان * ز مردى به كوشش نگهدارشان ( 395 ) به ملك ديار بكر از آن بوم‌وبر * نهادند آن لشكر گشن سر بَر آن بود مروان به بَذل دِرم * به صلح آرد آن قوم را بيش‌وكم

--> ( 1 ) ( ب 519 ) . در اصل : كه بذ سروى . ( 2 ) ( ب 527 ) . : ابو جعفر منصور . ( 3 ) ( ب 534 ) . در اصل : مهين عبد اللّه نامدار . « عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن عباس » . ( 4 ) ( ب 535 ) . : صالح بن على بن عبد اللّه بن عباس ، عبد الصمد بن على بن عبد اللّه بن عباس .